الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
421
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
عجيبتر اين كه بنا به گفتهء « ابن ابى الحديد » هنگامى كه نامهء « على » ( ع ) به « معاويه » رسيد كه : مردم همگى با من بيعت كردهاند و تو هم براى من بيعت بگير و بزرگان اهل شام را نزد من بفرست ، « معاويه » ( سخت دستپاچه شد و ) نامهاى به « زبير » نوشت و او را به عنوان امير المؤمنين خطاب كرد و گفت از تمام مردم « شام » براى تو بيعت گرفتم ، با سرعت به سوى « كوفه » و « بصره » برو و اين دو شهر را تسخير كن كه بعد از تسخير اين دو ، هيچ مشكلى وجود ندارد و بعد از تو براى « طلحه » بيعت گرفتم ، برويد و مردم را به عنوان خونخواهى « عثمان » بشورانيد . « 1 » سپس مىافزايد : « ولى به خاطر استتار شما در لباس دين بود كه از شما چشم پوشيدم ( و راز شما را افشا نكردم ) در حالى كه صفاى دل ، مرا از درون شما آگاهى مىداد ( و از توطئهها و نيرنگهاى شما به لطف الهى آگاه بودم ) » ( حتّى سترنى عنكم جلباب « 2 » الدّين ، و بصرّنيكم صدق النّيّة ) . در حقيقت اين دو جملهء امام ( ع ) پاسخ به دو سؤال متعدّد مىباشد : اوّلا : اگر امام انتظار پيمانشكنى آنها را داشت و نشانههايش را در آنها مىديد چرا اين مطلب را آشكار نفرمود ؟ و ثانيا : اين آگاهى بر درون و باطن آنها از كجا پيدا شد ؟ امام در پاسخ سؤال اوّل مىفرمايد : « استتار در پردهء دين بود كه ايجاب مىكرد اين راز مكتوم بماند » و در پاسخ سؤال دوّم مىفرمايد : « صفاى دل ، مرا آگاه ساخت » . بعضى از شارحان « نهج البلاغه » احتمال ديگرى در تفسير جملهء اوّل دادهاند و آن اين كه شما مرا نشناختيد و دليل آن اين بود كه پردهء خيال و برداشت نادرست از دين ، مانع شناخت شما از من بود و يا ديانت من مانع شناخت شما از من
--> ( 1 ) ابن ابى الحديد ، جلد اول ، صفحهء 230 و 231 . ( 2 ) « جلباب » به معنى پرده ، پيراهن و روسرى و چادر آمده است .